هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و غمگین است که در آن شاعر از درد فراق، عشق ناکام و رنجهای عاشقی سخن میگوید. او از جدایی، صبر در برابر غم و رنجهای عشق صحبت میکند و به زیباییهای معشوق و دردهای ناشی از این عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعر به صبر و امیدواری در برابر این مصائب توصیه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه پیچیده و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به درد و رنج عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شمارهٔ ۹ - و برای او همچنین
دید چون قاسم عروس از دوریش انکار دارد
گفت حق داری جدایی محنت بسیار دارد ۱
چاره در صبر است هر چندت که غم ناچار دارد
عاشقی کو بزم دل را خالی از اغیار دارد ۲
با غم دلداربودن لذت دیدار دارد ۳
منشی غم در سیهروزی نوشت انجام ما را
کرده به هر ما ذبیحان چون منا کرب و بلا را ۴
سر به سر باید هدف شد طعنه تیر بلا را
گفتمش تیر فراغت از جگر بگذشت ما را ۵
گفت اگر خواهی وفای گل جفای خار دارد ۶
رفتم از کویت به چشم خونفشان دل پر ز حسرت
از تو و یار و دیار خود نمودم ترک الفت ۷
ساقی دوران نموده ساغر پردرد و نقمت
گفتمش یا بار محنت بر دلم نه یا محبت ۸
گفت از اول بار گفتم بار من سر بار دارد ۹
از شکست کار خود در دل الم بسیار دارم
فرصتی کو تا غمدل در برت اظهار دارم ۱۰
دامن بخت ار به چنگ افتاد با وی کار دارم
شکوه گر دارم ز دل دارم نه از دلدار دارم ۱۱
کو به تنگم هر زمان از نالههای زار دارد ۱۲
دست و پا از خون خود در جنگ کردن رنگ خوشتر
چنگ بر تار دل عاشق زدن از چنگ خوشتر ۱۳
زانکه چنگ دل ز تار موی جانان تار دارد ۱۴
گفت با وی نوعروس! به قاسم شیرین شمایل
بر وصال حوریان گویا دلت گردیده مایل ۱۵
رفتی و داغ فراقت تا قیامت ماند در دل
تیغ ابروی تو بحث کفر و دین را کرده باطل ۱۶
چون ز زلف و گیسویت هم پنجه هم زنار دارد ۱۷
گفت قاسم آه و افغانت ز کف دل میرباید
از دو چشمم جوی خون مانند جیحون میگشاید ۱۸
صبر کن جانا قیامت هر چه دیر آید بیاید
درس عشق آموختن (صامت) ز هر مرغی نیاید ۱۹
طوطی گلزار بهتر پیبدین اسرار دارد ۲۰
گفت حق داری جدایی محنت بسیار دارد ۱
چاره در صبر است هر چندت که غم ناچار دارد
عاشقی کو بزم دل را خالی از اغیار دارد ۲
با غم دلداربودن لذت دیدار دارد ۳
منشی غم در سیهروزی نوشت انجام ما را
کرده به هر ما ذبیحان چون منا کرب و بلا را ۴
سر به سر باید هدف شد طعنه تیر بلا را
گفتمش تیر فراغت از جگر بگذشت ما را ۵
گفت اگر خواهی وفای گل جفای خار دارد ۶
رفتم از کویت به چشم خونفشان دل پر ز حسرت
از تو و یار و دیار خود نمودم ترک الفت ۷
ساقی دوران نموده ساغر پردرد و نقمت
گفتمش یا بار محنت بر دلم نه یا محبت ۸
گفت از اول بار گفتم بار من سر بار دارد ۹
از شکست کار خود در دل الم بسیار دارم
فرصتی کو تا غمدل در برت اظهار دارم ۱۰
دامن بخت ار به چنگ افتاد با وی کار دارم
شکوه گر دارم ز دل دارم نه از دلدار دارم ۱۱
کو به تنگم هر زمان از نالههای زار دارد ۱۲
دست و پا از خون خود در جنگ کردن رنگ خوشتر
چنگ بر تار دل عاشق زدن از چنگ خوشتر ۱۳
زانکه چنگ دل ز تار موی جانان تار دارد ۱۴
گفت با وی نوعروس! به قاسم شیرین شمایل
بر وصال حوریان گویا دلت گردیده مایل ۱۵
رفتی و داغ فراقت تا قیامت ماند در دل
تیغ ابروی تو بحث کفر و دین را کرده باطل ۱۶
چون ز زلف و گیسویت هم پنجه هم زنار دارد ۱۷
گفت قاسم آه و افغانت ز کف دل میرباید
از دو چشمم جوی خون مانند جیحون میگشاید ۱۸
صبر کن جانا قیامت هر چه دیر آید بیاید
درس عشق آموختن (صامت) ز هر مرغی نیاید ۱۹
طوطی گلزار بهتر پیبدین اسرار دارد ۲۰
قالب: چند بندی
تعداد ابیات: ۲۰
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۸ - همچنین من افکاره
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۰ - و برای او رحمه الله علیه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.