هوش مصنوعی: شاعر در این متن عاشقانه از احساسات خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او از شکرلب بودن معشوق، دلسوزی ظاهری او، و مقایسه‌های عاشقانه مانند زلف دال و آتش و خس استفاده می‌کند. همچنین، از طبیب و حکمت نیز یاد می‌کند و در نهایت به اسارت عشق اشاره دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عاشقانه و استعاری است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارند.

شماره ۵۳۰ - نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد

نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد
ولی هر جا که شیرین ست غوغای مگس باشد ۱

طبیب احوال من پرسید گفتم زلف او دال است
گر اهل حکمت است او را همین یک حرف بس باشد ۲

از آن لب گفتم ار بورسی دهی بیش از کنارم ده
بگفت این نکته نشنیدی که حلوا باز بس باشد ۳

شنیدم کآن صنم را هست با عشاق دلسوزی
ولی ز آن گونه دلسوزی که آتش را به خس باشد ۴

فلک بر آفتاب و مه رساند پایه قدرم
گرم با خاک پای تو چو زلفت دسترس باشد ۵

کمال از لطف طبع آمد اسیر عشق مهرویان
چو بلبل کز خوش آوازی گرفتار قفس باشد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۲۹ - نقطه دایره لطف دهان تو بود
گوهر بعدی:شماره ۵۳۱ - نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.