هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از دلربایی معشوق و دوری از خود و جهان میگوید، اما با وجود رنجها، عشق را پاک و روشنگر میداند. او از سوختن در آتش عشق و تبدیل شدن به موجودی سبکروح مانند پروانه سخن میگوید و در نهایت اشاره میکند که تنها با گذشتن از جان میتوان به معشوق رسید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارهها مانند سوختن در آتش عشق یا گذشتن از جان نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی دارد.
شماره ۱۱۰ - نگاهم چون دچار عارض آن دلربا گردد
نگاهم چون دچار عارض آن دلربا گردد
حیا از هر دو جانب سدّ راه مدعا گردد ۱
ز خود محروم و از خلق جهان بیگانه میماند
کسی چون آشنای آن بت دیرآشنا گردد ۲
ز زنگ کینه صیقل دادهام دل را و میدانم
که این آیینه چون روشن شود گیتینما گردد ۳
ز نار عشق از بس استخوانم سوخت میدانم
که آخر پیکرم مردود درگاه هما گردد ۴
عبیرآلود دیگر از سر کوی که میآید
که میخواهد غبارم باز بر گرد صبا گردد ۵
تواند جانفشانی کرد پیش شمع رخسارش
سبکروحی که چون پروانه بی برگ و نوا گردد ۶
ز جان گر بگذرد واصل به جانان میتواند شد
به مطلب میرسد قصاب اگر بیمدعا گردد ۷
حیا از هر دو جانب سدّ راه مدعا گردد ۱
ز خود محروم و از خلق جهان بیگانه میماند
کسی چون آشنای آن بت دیرآشنا گردد ۲
ز زنگ کینه صیقل دادهام دل را و میدانم
که این آیینه چون روشن شود گیتینما گردد ۳
ز نار عشق از بس استخوانم سوخت میدانم
که آخر پیکرم مردود درگاه هما گردد ۴
عبیرآلود دیگر از سر کوی که میآید
که میخواهد غبارم باز بر گرد صبا گردد ۵
تواند جانفشانی کرد پیش شمع رخسارش
سبکروحی که چون پروانه بی برگ و نوا گردد ۶
ز جان گر بگذرد واصل به جانان میتواند شد
به مطلب میرسد قصاب اگر بیمدعا گردد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۹ - لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد
گوهر بعدی:شماره ۱۱۱ - عاقبت کوی تو ما را مسکن دل میشود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.