هوش مصنوعی:
این متن درباره رهایی از عشقی نافرجام و بیوفا است. شاعر از این که توانسته از چنگال عشقی که جز رنج و خون جگر حاصلی نداشته، رها شود، ابراز خوشحالی میکند. او توصیه میکند که نباید به سوی کسی که قدر محبت را نمیداند، تمایل داشت و باید هوای چنین شخصی را از دل بیرون کرد. در نهایت، از آزادی از قید این عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده مانند دلشکستگی، رنج عشق و رهایی است که درک آنها برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۳۲۷ - چو عشقش از دلت گشتست زایل
چو عشقش از دلت گشتست زایل
بکنج عافیت کردی تو منزل ۱
بحمدالله که رستی از نگاری
که جز خون جگر زونیست حاصل ۲
شها حیف است بهر بی وفایان
ز غم بودن چو مرغی نیم بسمل ۳
کنون مردانه رفتی از غیوری
که برگشتی بکل زین فکر باطل ۴
چو دانستی که هر جاییست یارت
بسویش می نباید بود مایل ۵
چو قدر پاکبازی می ندانست
برون کردی هوایش پاک از دل ۶
اسیری چون ز قیدش گشت ازاد
نگویی از چه بندی بار محمل ۷
بکنج عافیت کردی تو منزل ۱
بحمدالله که رستی از نگاری
که جز خون جگر زونیست حاصل ۲
شها حیف است بهر بی وفایان
ز غم بودن چو مرغی نیم بسمل ۳
کنون مردانه رفتی از غیوری
که برگشتی بکل زین فکر باطل ۴
چو دانستی که هر جاییست یارت
بسویش می نباید بود مایل ۵
چو قدر پاکبازی می ندانست
برون کردی هوایش پاک از دل ۶
اسیری چون ز قیدش گشت ازاد
نگویی از چه بندی بار محمل ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۶ - در کشور جان و ملکت دل
گوهر بعدی:شماره ۳۲۸ - زهی بزم و ساقی و حسن و جمال
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.