تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید
تصویر اثر

آفتاب تازه بالا آمده بود و هنوز رمق نداشت. مردم با چهره‌های خواب‌آلود از خانه‌ها بیرون می‌آمدند و راهی محل کار و کسب می‌شدند.

مردی در خیابان، کناری ایستاده بود. ظاهرش پریشان نبود. اما چهره‌ای مستاصل داشت. هرگاه ماشینی به مرد نزدیک می‌شد، کمی جلو می‌رفت، دست بلند می‌کرد و ملتمسانه کمک می‌خواست. هیچ‌کس توقف نمی‌کرد. هیچ‌کس سرعتش را کم نمی‌کرد. و مرد مایوس عقب می‌رفت. و من فکر کردم چقدر خواب و غافل هستیم، شاید زلزله به زندگی مرد افتاده باشد. و چه بسیارند مردمانی همچون او.

از خواب بیدار نمی‌شویم؛ مگر آنکه آوار را با چشمان خود ببینیم، خاک‌های مانده بر تن‌ها را ببینیم و اشک‌های سیاه شده بر صورت‌ها را.

پاییز بود. و من زمزمه کردم «هوا بس ناجوانمردانه سرد است» و عبور کردم.

«س.م.ط.بالا»

نوشته قبلی:پینوکیو
نوشته بعدی:رابطه و موضوعی که “نقطه‌ی گسست” می‌نامم
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
خودخواهی‌ها ۱۴۰۳/۱۲/۱۳
بسیاری از رفتارهای ناهنجار در جامعه ناشی از خودخواهی است، نه لزوماً بی‌شعوری. خودخواهی باعث می‌شود افراد منافع شخصی خود را بر مصالح جمعی ترجیح دهند، حتی اگر از عواقب منفی رفتار خود آگاه باشند. برای کاهش این رفتارها، تقویت مسئولیت‌پذیری، آموزش ارزش‌های اخلاقی و ایجاد تعادل بین منافع فردی و جمعی ضروری است.
در این مجموعه نمونه‌های خودخواهی در جامعه را ذکر می‌کنم.
نثر آبدار ۱۴۰۳/۱۱/۷
نثرهایی که آب دارند. گاهی برای نوشیدن و گاهی برای نیوشیدن. اینها نوشته های من هستند که گاهی با اندیشه حاصل شده اند و گاهی بی اندیشه.
خواستم شعر باشد ۱۴۰۳/۱۱/۷
گاهی اوقات نقشی در ذهنم می نشیند که دوست دارم آن را در قالب شعر بازگو کنم. اما نمی شود و این چنین در دفتر "خواستم شعر باشد" می نشیند.