آه، ای زمینِ خسته ، ای زمین زخمی، ای وطن فراموش شده ، چه بر تو گذشته است که اینگونه غریبانه ناله سر میکنی؟
آه ، ای مادر غمگین چه کسی بر روح تو ، تازیانه میزند
چه کسی تو را رنج میدهد
چه کسی…
آه ، ای مادر ما ، آیا هنوز هم بشر را سزاوار محبت می بینی؟
روزگاری سبز و شاداب بودی، اما غبار ظلم، آیینهات را تیره کرد.
هوا که زمانی سرشار از عطر گلها بود، حالا آغشته به دود و سم شده.
رودخانهها که زمانی حیات را فریاد میزدنند، حالا در پنجه سیاه فاضلاب ها گرفتارشدهاند.
جنگلها که زمانی خانه درختان و پناهگاه جانوران بودند، حالا به انبار اَلوار و مخزن زباله تبدیل گشته اند.
ای انسان نادان، چه بر سر سرنوشت خود و این کره خاکی آورده ای
چگونه از یاد بردی که تو نیز جزئی از طبیعت هستی؟
_____
چهارشنبه – ۱۳ تیر ۱۴۰۳
ابوالقاسم کریمی
تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز!
افزودن مجموعه جدید
این نوشته را بشنوید
این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
اشعار و نوشته های ابوالقاسم کریمی
۱۴۰۳/۴/۱۸
در این مجموعه قصد دارم اشعار و نوشته های خودم را منتشر کنم
وبسایت شخصی: https://abolghasemkarimi.ir/
____
با تشکر از مدیریت سایت که این امکان را در اختیار اعضا قرار داده اند
وبسایت شخصی: https://abolghasemkarimi.ir/
____
با تشکر از مدیریت سایت که این امکان را در اختیار اعضا قرار داده اند