رنگ های طبیعت

در گلستان از طبیعت
بین چه سان گشته عیان اسرار پنهان
پر شد از سبزه و گل دامان بستان
شد عیان گل به گلستان دور غم شد به پایان
شورش مرغان شد ز گردون به کیوان
رخ تو و رخ گل هر دو با هم،
دل من و دل تو کرده خرم
با عشق تو یکسره می سوزم،
با هجر تو یکدله می سازم
پرده ز رویت باز کن، مهر و وفا آغاز کن،
جان من آخر کن رحمی
خیز به بستان ای گل خندان جامه ی گلگون پوش
باده ی گلگون رغم رقیب و گنبد گردون نوش
رو به چمن کن دیده بینش باز از هم
منظره گل بنگر و دل کن شاد و خرم
چند به ذلت در دوران ، سوزم و سازم با هجران
ز آتش عشقت سوخت همه سر و سامانم،
دل و ره و ایمانم
دل تو تا کی در ره جهل و پستی،
سر تو تا کی خالی از شور مستی
فصل بهار از آب چو آتش خیز به مینا کن
مرغ چمن از نغمه دلکش واله و شیدا کن
۲۲
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:به اصفهان رو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.