الهه ناز

باز، ای الهه ناز، با دل من بساز
کین غم جانگداز، برود ز بَرَم
گر، دل من نیاسود، از گناه تو بود
بیا تا ز سرِ گنهت گذرم
باز، می‌کنم دستِ یاری، بسویت دراز
بیا تا غم خود را، با راز و نیاز،
ز خاطر ببرم
گر، نکند تیرِ خشمت، دلم را، هدف
به خدا همچون مرغ پُر شور و شعف،
به سویت بپرم
آنکه او به غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو، بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی، در بزمم بنشین
من تو را وفا دارم، بیا که جز این،
نباشد هنرم
این همه بی وفایی، ندارد ثمر
به خدا اگر از من، نگیری خبر،
نیابی اثرم
۸
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:رویای هستی
گوهر بعدی:کاروان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.