هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد عشق نافرجام و رنجهای عاطفی سخن میگوید. شاعر از بیوفایی معشوق و آتش عشق خود که با اشک و آب نمادین شده، گلایه میکند. او از سرگشتگی، دوری از وطن، و تلخیهای زندگی مینالد و در نهایت به تسلیم در عشق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاطفی عمیق، درد عشق و مفاهیم نمادین است که درک آن برای نوجوانان کمسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۸۵ - در دیده ندارم دگر ای عهدشکن آب
در دیده ندارم دگر ای عهدشکن آب
تا چند به عالم تو زنی آتش و من آب ۱
تا کی به تمنای گل روی تو باشم
سرگشته ی عالم چو بر اطراف چمن آب ۲
هرگاه گذشتی به دل، از اشک سبک خیز
یک نیزه چو فواره گذشت از سر من آب ۳
سرچشمه ی حیوان به سکندر بگذارد
یک بار خورد خضر گر از چاه ذقن آب ۴
در خاک غریبی جگرم تشنه لبی سوخت
چون ابر عبث برنگرفتم ز وطن آب ۵
دریابد اگر چاشنی تلخی عمرم
از آب بقا خضر کشد دست و دهن آب ۶
همچشم حبابم که اگر چاک نباشد
پیراهن من می شود از شرم به تن آب ۷
از عیب کسی هر که به رویش سخنی گفت
از خجلت آن می شود آیینه ی من آب ۸
سوی چمن عشق، سلیم از پی تسلیم
از موج و حباب آمده با تیغ و کفن آب ۹
تا چند به عالم تو زنی آتش و من آب ۱
تا کی به تمنای گل روی تو باشم
سرگشته ی عالم چو بر اطراف چمن آب ۲
هرگاه گذشتی به دل، از اشک سبک خیز
یک نیزه چو فواره گذشت از سر من آب ۳
سرچشمه ی حیوان به سکندر بگذارد
یک بار خورد خضر گر از چاه ذقن آب ۴
در خاک غریبی جگرم تشنه لبی سوخت
چون ابر عبث برنگرفتم ز وطن آب ۵
دریابد اگر چاشنی تلخی عمرم
از آب بقا خضر کشد دست و دهن آب ۶
همچشم حبابم که اگر چاک نباشد
پیراهن من می شود از شرم به تن آب ۷
از عیب کسی هر که به رویش سخنی گفت
از خجلت آن می شود آیینه ی من آب ۸
سوی چمن عشق، سلیم از پی تسلیم
از موج و حباب آمده با تیغ و کفن آب ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴ - درین کشور چه میپرسی غرور حسن سرکش را
گوهر بعدی:شماره ۸۶ - نیست ممکن جرعه ی آبی نباشد با نصیب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.