هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای خود میگوید و احساس تنهایی و ناامیدی را بیان میکند. او از سیاهی و تاریکی زندگی، بیقدری عشق و ایمان، و نابسامانیهای جهان شکایت دارد. تصاویری مانند جنگ با بخت بد، سنگهای دیوانه در صحرا، و آتش رشک در دل سنگ، نشاندهندهی عمق رنج اوست.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است و ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و انتقادی آن نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارد.
شماره ۱۰۳ - بخت بد با اخترم هر شب به جنگ افتاده است
بخت بد با اخترم هر شب به جنگ افتاده است
این سیاهی گویی از داغ پلنگ افتاده است ۱
یاد این صحرا ز بازیگاه طفلان می دهد
هر کجا پا می نهد دیوانه، سنگ افتاده است ۲
چاک های سینه ام هر یک در بتخانه ای ست
از دل من کار بر اسلام تنگ افتاده است ۳
نغمه ای از مجلس مستان نمی گردد بلند
ناخن مطرب مگر امشب ز چنگ افتاده است؟ ۴
در شکست شیشه ی دل ها به او فرصت نداد
آتش از رشک دلش در جان سنگ افتاده است ۵
تحفه ی دل کی به چشم آید که در بزم بتان
گل ز بی قدری چو مصحف در فرنگ افتاده است ۶
تهمت وسعت چه می بندی برین عالم سلیم
نیست او را در وسعتی، چشم تو تنگ افتاده است ۷
این سیاهی گویی از داغ پلنگ افتاده است ۱
یاد این صحرا ز بازیگاه طفلان می دهد
هر کجا پا می نهد دیوانه، سنگ افتاده است ۲
چاک های سینه ام هر یک در بتخانه ای ست
از دل من کار بر اسلام تنگ افتاده است ۳
نغمه ای از مجلس مستان نمی گردد بلند
ناخن مطرب مگر امشب ز چنگ افتاده است؟ ۴
در شکست شیشه ی دل ها به او فرصت نداد
آتش از رشک دلش در جان سنگ افتاده است ۵
تحفه ی دل کی به چشم آید که در بزم بتان
گل ز بی قدری چو مصحف در فرنگ افتاده است ۶
تهمت وسعت چه می بندی برین عالم سلیم
نیست او را در وسعتی، چشم تو تنگ افتاده است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۲ - چه ذوق در شب وصل از نظاره ی صبح است؟
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴ - شورش مغز جنون ناله ی مستانه ی ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.