هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس تنگنا و محدودیت در جهان و زندگی خود سخن میگوید. او با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند غنچه در گلستان تنگ، مرغ در قفس، و ماهتاب در پیراهن تنگ، احساس ناتوانی و اندوه خود را بیان میکند. همچنین، او از عشق و زیبایی محبوبش میگوید که در دلش نمیگنجد و از تیرهای عشق او رنج میبرد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شاعرانه پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۰۸ - دلم شکفته نگردد ز بس جهان تنگ است
دلم شکفته نگردد ز بس جهان تنگ است
چگونه گل نشود غنچه، گلستان تنگ است ۱
به کام خود پر و بالی نمی توانم زد
چو مرغ بیضه به من زیر آسمان تنگ است ۲
به غیر این که دوم در پی هما چه کنم
ز تیر او به تنم جای استخوان تنگ است ۳
شکوه حسن تو در دل مرا نمی گنجد
به ماهتاب تو پیراهن کتان تنگ است ۴
جرس ز یوسف ما می کند مگر سخنی؟
که جای شکر مصری به کاروان تنگ است ۵
سلیم، وسعت صحن چمن چه سود دهد
مرا که همچو دل غنچه آشیان تنگ است ۶
چگونه گل نشود غنچه، گلستان تنگ است ۱
به کام خود پر و بالی نمی توانم زد
چو مرغ بیضه به من زیر آسمان تنگ است ۲
به غیر این که دوم در پی هما چه کنم
ز تیر او به تنم جای استخوان تنگ است ۳
شکوه حسن تو در دل مرا نمی گنجد
به ماهتاب تو پیراهن کتان تنگ است ۴
جرس ز یوسف ما می کند مگر سخنی؟
که جای شکر مصری به کاروان تنگ است ۵
سلیم، وسعت صحن چمن چه سود دهد
مرا که همچو دل غنچه آشیان تنگ است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۷ - مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹ - لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.