هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و شوق خود سخن میگوید، اما از شرم زبانش بسته است. او از دردها و رنجهای عشق شکایت دارد و اشاره میکند که دور سرش از جلوه معشوق پر است. همچنین، او به دیوانگی و فال بد مردم اشاره کرده و از گریههایش میگوید. در پایان، به گل توفیق و صبح امید اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به درک بالاتری دارد.
شماره ۱۴۱ - شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است
شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است
صد شکایت به لبم از گره تبخال است ۱
نشود دور سرم از قدم جلوه ی او
حلقه ی گوش من از سلسله ی خلخال است ۲
بهر هر کار به ما مشورتی می باید
سخن مردم دیوانه سراسر فال است ۳
از پی هر نگهم اشک روان می آید
گرد این بادیه را قافله در دنبال است ۴
گل توفیق به گلزار صبوحی ست سلیم
صبح پیمانه به کف داشتن از اقبال است ۵
صد شکایت به لبم از گره تبخال است ۱
نشود دور سرم از قدم جلوه ی او
حلقه ی گوش من از سلسله ی خلخال است ۲
بهر هر کار به ما مشورتی می باید
سخن مردم دیوانه سراسر فال است ۳
از پی هر نگهم اشک روان می آید
گرد این بادیه را قافله در دنبال است ۴
گل توفیق به گلزار صبوحی ست سلیم
صبح پیمانه به کف داشتن از اقبال است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۰ - در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است
گوهر بعدی:شماره ۱۴۲ - مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.