هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از ناآگاهی مردم و وضعیت نابسامان جامعه شکایت میکند. او از آسمان که به جای پرورش، مانند قصابی مهربان شده است، گله میکند. همچنین از وضعیت ستارگان و ماه که در میان گله گم شدهاند، ابراز ناراحتی میکند. شاعر به مستی بتان و نبودن گرگ اشاره میکند و در نهایت از گرگ غم میگوید که دشت را پر از استخوان گله کرده است.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۶۸ - جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست
جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست
غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست ۱
فغان ز پرورش آسمان که این قصاب
برای مصلحتی مهربان گله شده ست ۲
فغان من ز رکاب هلال پای کشید
که از ستاره رهش در میان گله شده ست ۳
بتان فتاده همه مست و پاسبان ساقی ست
کجاست گرگ، که یوسف شبان گله شده ست ۴
سلیم این قدر از گرگ غم خبر دارم
که روی دشت پر از استخوان گله شده ست ۵
غنیمت است که غم پاسبان گله شده ست ۱
فغان ز پرورش آسمان که این قصاب
برای مصلحتی مهربان گله شده ست ۲
فغان من ز رکاب هلال پای کشید
که از ستاره رهش در میان گله شده ست ۳
بتان فتاده همه مست و پاسبان ساقی ست
کجاست گرگ، که یوسف شبان گله شده ست ۴
سلیم این قدر از گرگ غم خبر دارم
که روی دشت پر از استخوان گله شده ست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۷ - دلم از یاد چشم گلرخان راه خرابات است
گوهر بعدی:شماره ۱۶۹ - زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.