هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غزلی، به توصیف زیباییهای معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. در آن از عناصری مانند زلف، لب، آیینه، و طبیعت برای بیان عشق و اشتیاق استفاده شده است. همچنین، اشاراتی به مفاهیمی مانند گذر عمر، عشق ناکام، و تأملات فلسفی وجود دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارهها نیاز به درک ادبی بالاتری دارند.
شماره ۱۶۹ - زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است
زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است
لعل لب تو شیر ز شکر گرفته است ۱
با ما چنان که بود دلت، نیست این زمان
آیینه ی تو صورت دیگر گرفته است ۲
مکتوب وصل را دلم از شوق همچو طفل
صد بار خوانده و دگر از سر گرفته است ۳
سرو از برای خویش در ایام قد او
تعلیم نوحه را ز صنوبر گرفته است ۴
آیینه می کند ز جهان آبرو طلب
با آنکه عبرتی ز سکندر گرفته است ۵
بر من ترحم است نه بر گل، که عمر را
من مفت دادم از کف و او زر گرفته است ۶
تنها نه اعتراض کند موج این محیط
هر قطره نکته ای به شناور گرفته است ۷
دارند نسبتی، که ز ناهید، آسمان
دختر به تاک داده و دختر گرفته است ۸
واعظ ز بس که عاشق منبر بود، دلش
در سینه شکل بار صنوبر گرفته است ۹
یارب چه گل شکفته ز مکتوب ما، که باز
باد صبا ملول و کبوتر گرفته است ۱۰
چون لشکر شکسته بر اطراف عارضش
هر تار زلف او ره دیگر گرفته است ۱۱
هرگز کسی نیافته ره در حریم وصل
بیهوده چند حلقه زنی، در گرفته است ۱۲
باز از هوای شعله ی رخساره ای، سلیم
چون شمع کشته، سوختن از سر گرفته است ۱۳
لعل لب تو شیر ز شکر گرفته است ۱
با ما چنان که بود دلت، نیست این زمان
آیینه ی تو صورت دیگر گرفته است ۲
مکتوب وصل را دلم از شوق همچو طفل
صد بار خوانده و دگر از سر گرفته است ۳
سرو از برای خویش در ایام قد او
تعلیم نوحه را ز صنوبر گرفته است ۴
آیینه می کند ز جهان آبرو طلب
با آنکه عبرتی ز سکندر گرفته است ۵
بر من ترحم است نه بر گل، که عمر را
من مفت دادم از کف و او زر گرفته است ۶
تنها نه اعتراض کند موج این محیط
هر قطره نکته ای به شناور گرفته است ۷
دارند نسبتی، که ز ناهید، آسمان
دختر به تاک داده و دختر گرفته است ۸
واعظ ز بس که عاشق منبر بود، دلش
در سینه شکل بار صنوبر گرفته است ۹
یارب چه گل شکفته ز مکتوب ما، که باز
باد صبا ملول و کبوتر گرفته است ۱۰
چون لشکر شکسته بر اطراف عارضش
هر تار زلف او ره دیگر گرفته است ۱۱
هرگز کسی نیافته ره در حریم وصل
بیهوده چند حلقه زنی، در گرفته است ۱۲
باز از هوای شعله ی رخساره ای، سلیم
چون شمع کشته، سوختن از سر گرفته است ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۲۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۸ - جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ست
گوهر بعدی:شماره ۱۷۰ - فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.