هوش مصنوعی:
این شعر از نبودن نشانهای از مسافران گذشته در راه، اهمیت راستی و درستکاری در رسیدن به مقصد، و بینیازی به سلام و دعا در غیبت طمع و خواستهای سخن میگوید. همچنین، اشارهای به بیپناهی و تنهایی شاعر دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'شراب' و 'دختر رز' نیاز به بلوغ فکری برای تفسیر صحیح دارند.
شماره ۱۷۰ - فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
هزار قافله رفت و نشان پایی نیست ۱
ز کجروی نبرد هیچ کس به مقصد راه
که تیر را بجز از راستی عصایی نیست ۲
شراب، حوصله ی هر کسی کند ظاهر
که همچو دختر رز، مردآزمایی نیست ۳
سلام چیست، ندارم چو از کسی طمعی
دعا برای چه گویم چو مدعایی نیست ۴
سلیم، هر چمنی را که بود گردیدم
به بینوایی من، مرغ بینوایی نیست ۵
هزار قافله رفت و نشان پایی نیست ۱
ز کجروی نبرد هیچ کس به مقصد راه
که تیر را بجز از راستی عصایی نیست ۲
شراب، حوصله ی هر کسی کند ظاهر
که همچو دختر رز، مردآزمایی نیست ۳
سلام چیست، ندارم چو از کسی طمعی
دعا برای چه گویم چو مدعایی نیست ۴
سلیم، هر چمنی را که بود گردیدم
به بینوایی من، مرغ بینوایی نیست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۹ - زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است
گوهر بعدی:شماره ۱۷۱ - ای گل شکفته شو که بجا می فرستمت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.