هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس پریشانی و حیرانی خود میگوید و بیان میکند که عمرش مانند یک نگاه در آینه گذشت. او عشق را تنها بنای پایدار در برابر ویرانیهای زندگی میداند و از بیفایده بودن تدبیر عقل در برابر تقدیر شکسته سخن میگوید. همچنین، او از بخت ناگوار خود که مانند طوفان کشتیاش را به خشکی میکشاند، گلایه میکند و در پایان اشاره میکند که حتی تاج شاهان نیز در برابر حقارت، مانند کلاه بارانی است و نباید از آفتاب منت پذیرفت، چرا که آنچه بر تن داریم، در حقیقت عریانی است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، مضامین غمانگیز و نگاه انتقادی به تقدیر و عقل، ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۸۰ - منم که مایه ی جمعیتم پریشانی ست
منم که مایه ی جمعیتم پریشانی ست
چو شعله زینت من در لباس عریانی ست ۱
چو آینه همه عمرم به یک نگاه گذشت
چه حالت است، نمی دانم این چه حیرانی ست ۲
ز ما نمانده به غیر از بنای عشق اثری
عمارتی که بماند ز سیل، ویرانی ست ۳
به دل شکسته ی تقدیر، ازو چه نفع رسد
که مومیایی تدبیر عقل، انسانی ست ۴
ز بخت حادثه انگیز خود مرا دایم
چو گردباد به خشکی سفینه طوفانی ست ۵
گهر ز شرم گدا بس که آب شد، گویی
که تاج بر سر شاهان کلاه بارانی ست ۶
سلیم منت خلعت ز آفتاب مکش
که جامه ای که به اندام ماست، عریانی ست ۷
چو شعله زینت من در لباس عریانی ست ۱
چو آینه همه عمرم به یک نگاه گذشت
چه حالت است، نمی دانم این چه حیرانی ست ۲
ز ما نمانده به غیر از بنای عشق اثری
عمارتی که بماند ز سیل، ویرانی ست ۳
به دل شکسته ی تقدیر، ازو چه نفع رسد
که مومیایی تدبیر عقل، انسانی ست ۴
ز بخت حادثه انگیز خود مرا دایم
چو گردباد به خشکی سفینه طوفانی ست ۵
گهر ز شرم گدا بس که آب شد، گویی
که تاج بر سر شاهان کلاه بارانی ست ۶
سلیم منت خلعت ز آفتاب مکش
که جامه ای که به اندام ماست، عریانی ست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۹ - خاک راهیم و غبار ما چو آب گوهر است
گوهر بعدی:شماره ۱۸۱ - شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.