هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای عاطفی خود میگوید. او از خندههای بیمعنای دیگران بیزار است و احساس میکند که زندگی برایش تلخ و سخت شده است. اشارههایی به بیماری، پیری، و ناامیدی دارد و از عشق نافرجام و جور دیگران شکایت میکند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که همه چیز در این جهان درگیر در کار و تلاش است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارد.
شماره ۱۸۲ - دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است
دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است
به دیده موج قدح، می گزیده را مار است ۱
فزود زردی رخسارم از می گلگون
که باده رنگ مرا آب زعفران زار است ۲
مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش
که آفتاب ز عشقت همیشه بیمار است ۳
به سر نمانده ز پیری مرا هوای لباس
به فرق، موی سفیدم چو شمع دستار است ۴
ز گفتگوی لب او مپرس حال مرا
که پا پر آبله و راه در نمکزار است ۵
دل شکسته ام از جور پاجیان خون شد
چو هند، هر نفر هند هم جگرخوار است ۶
سلیم از بد و نیک جهان همین دانم
که هر چه هست درین کارخانه در کار است ۷
به دیده موج قدح، می گزیده را مار است ۱
فزود زردی رخسارم از می گلگون
که باده رنگ مرا آب زعفران زار است ۲
مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش
که آفتاب ز عشقت همیشه بیمار است ۳
به سر نمانده ز پیری مرا هوای لباس
به فرق، موی سفیدم چو شمع دستار است ۴
ز گفتگوی لب او مپرس حال مرا
که پا پر آبله و راه در نمکزار است ۵
دل شکسته ام از جور پاجیان خون شد
چو هند، هر نفر هند هم جگرخوار است ۶
سلیم از بد و نیک جهان همین دانم
که هر چه هست درین کارخانه در کار است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۱ - شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است
گوهر بعدی:شماره ۱۸۳ - مگذر ز دوستی که محبت مبارک است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.