هوش مصنوعی: این شعر از حسرت و دلتنگی شاعر نسبت به وطن و عشقش سخن می‌گوید. او از سایه‌ی عزیزانش، طبیعت وطن و حتی خاطراتش به عنوان تسکین یاد می‌کند و از غربت و دوری رنج می‌برد. شاعر به سادگی و خلوت خود قانع است و آشنایی با سخن را کافی می‌داند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاطفی، حسرت و دلتنگی، و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات غنی فارسی دارد.

شماره ۲۳۷ - از سایه ی تو سبز سر خاک من بس است

از سایه ی تو سبز سر خاک من بس است
لوح مزار فاخته، سرو چمن بس است ۱

شیرین! ز غیرت شکر این پیچ و تاب چیست
پرویز گو مباش، ترا کوهکن بس است ۲

میلم دگر به حسن سیاه و سفید نیست
شوق بنفشه و هوس یاسمن بس است ۳

خلوت چه احتیاج بود عزلت مرا؟
فانوس وار، خلوت من پیرهن بس است ۴

در غربت از وجود خود آزار می کشیم
ما را همین نمونه ز خاک وطن بس است ۵

بیگانه باش گو همه عالم به من سلیم
چون خامه آشنایی من با سخن بس است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۳۶ - خوبرویان را سری با عاشقان پیر نیست
گوهر بعدی:شماره ۲۳۸ - بنای توبه ز ابر بهار در خلل است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.