هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از گذر سریع زمان و روزگار ناپایدارش شکایت میکند. او از روزهای از دست رفتهای که مانند گل به بیهوشی گذشتند افسوس میخورد و خود را مانند شمعی میداند که سوخت و کارش به خاموشی گذشت. شاعر از فراموش شدن یادش توسط دیگران گلایه دارد و اشاره میکند که جز زمین و آسمان کسی قدر او را ندانست. در پایان، او از عریانی و گذر عمر در پنهانی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی درباره گذر زمان و اندوه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۴۲ - همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت
همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت
حیف ایامی که همچون گل به بیهوشی گذشت ۱
بعد ازین آتش زبانی را تماشا کن که چیست
سوختم چون شمع، کار من ز خاموشی گذشت ۲
بی مروت! این که یاد ما ز یادت رفته است
چون فراموشی توان گفت، از فراموشی گذشت! ۳
جز زمین و آسمان کس رتبه ی ما را نیافت
همچو آن حرف بلندی کو به سرگوشی گذشت ۴
جوهر شمشیر ظاهر شد ز عریانی سلیم
نیستم آیینه، عمرم در نمدپوشی گذشت ۵
حیف ایامی که همچون گل به بیهوشی گذشت ۱
بعد ازین آتش زبانی را تماشا کن که چیست
سوختم چون شمع، کار من ز خاموشی گذشت ۲
بی مروت! این که یاد ما ز یادت رفته است
چون فراموشی توان گفت، از فراموشی گذشت! ۳
جز زمین و آسمان کس رتبه ی ما را نیافت
همچو آن حرف بلندی کو به سرگوشی گذشت ۴
جوهر شمشیر ظاهر شد ز عریانی سلیم
نیستم آیینه، عمرم در نمدپوشی گذشت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۱ - سینه ریشان ترا تیغ شهادت مرهم است
گوهر بعدی:شماره ۲۴۳ - ز جوش ناله به دل اضطراب بسیار است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.