هوش مصنوعی:
این شعر به موضوع عشق، حیرانی و بیسامانی در عشق، و رهایی از قید و بندهای دنیوی میپردازد. شاعر از بیقراری عاشق، ناپایداری دنیا، و رهایی روح از محدودیتها سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به طبیعت، مرغان، و نمادهایی مانند سرو و گل دارد که نشاندهنده زیبایی و گذرایی زندگی است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از ابیات نیاز به تفسیر دارند و ممکن است برای مخاطبان جوان نامفهوم باشند.
شماره ۲۵۸ - کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟
کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟
آنچنان در گوشه ای بنشین که بتوانی نشست ۱
خاک خلعت خانه ی عالم اگر بر باد رفت
گرد کی بر گوشه ی دامان عریانی نشست؟ ۲
کاروان عیش را زین خاکدان ره بسته شد
چند همچون رهزنان بتوان به ویرانی نشست؟ ۳
از قفس پهلو تهی گر می کند دل، دور نیست
چند روزی همره مرغان بستانی نشست ۴
بلبلی چون من برون آمد ز گلزار عراق
شور و غوغای حریفان خراسانی نشست ۵
از تماشای رخش شد دیده را حاجت روا
در سجود آستانش نقش پیشانی نشست ۶
گاه سرو و گل ترا گوید، گهی خورشید و ماه
عقل چون دفتر گشود و در غلط خوانی نشست ۷
عشق چند اوقات صرف صحبت عاشق کند؟
پاسبان دلگیر شد از بس به زندانی نشست ۸
از هجوم مرغ دل ها نیست ره در کوی عشق
آخر این صیاد بر تخت سلیمانی نشست ۹
از گلستان بس که بلبل داشت بر خاطر غبار
در قفس بر خاک از بال و پر افشانی نشست ۱۰
شد بهار و رفت هرکس بر سر کاری سلیم
محتسب هم در پی کاری که می دانی نشست ۱۱
آنچنان در گوشه ای بنشین که بتوانی نشست ۱
خاک خلعت خانه ی عالم اگر بر باد رفت
گرد کی بر گوشه ی دامان عریانی نشست؟ ۲
کاروان عیش را زین خاکدان ره بسته شد
چند همچون رهزنان بتوان به ویرانی نشست؟ ۳
از قفس پهلو تهی گر می کند دل، دور نیست
چند روزی همره مرغان بستانی نشست ۴
بلبلی چون من برون آمد ز گلزار عراق
شور و غوغای حریفان خراسانی نشست ۵
از تماشای رخش شد دیده را حاجت روا
در سجود آستانش نقش پیشانی نشست ۶
گاه سرو و گل ترا گوید، گهی خورشید و ماه
عقل چون دفتر گشود و در غلط خوانی نشست ۷
عشق چند اوقات صرف صحبت عاشق کند؟
پاسبان دلگیر شد از بس به زندانی نشست ۸
از هجوم مرغ دل ها نیست ره در کوی عشق
آخر این صیاد بر تخت سلیمانی نشست ۹
از گلستان بس که بلبل داشت بر خاطر غبار
در قفس بر خاک از بال و پر افشانی نشست ۱۰
شد بهار و رفت هرکس بر سر کاری سلیم
محتسب هم در پی کاری که می دانی نشست ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۷ - می بی منت اگر میل کنی، حیرانی ست
گوهر بعدی:شماره ۲۵۹ - خصمی به میان من و غیر از سخن توست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.