هوش مصنوعی:
این شعر از عشق، آزادی، تنهایی و ناپایداری زندگی سخن میگوید. شاعر از عشق به عنوان نجاتبخش از فتنهها یاد میکند، از بیوفایی دنیا شکایت دارد و به زیباییهای طبیعی و رمزآلودگی زندگی اشاره میکند. در نهایت، او به دنبال آرامش و رهایی از آشفتگیهای دنیوی است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی در شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و اجتماعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۰۶ - دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است
دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است
چراغ بزم سلیمان مصاحب باد است ۱
دماغ نکهت گل نیست ما خموشان را
به عندلیب بگویید این چه فریاد است ۲
کسی نمانده که گیرد خبر ز حال کسی
به باغ نوحه ی قمری ز فوت صیاد است ۳
به کار خویش همه محکم اند اهل جهان
برای مخزن خود غنچه قفل فولاد است ۴
غبار گشت و ز سرگشتگی خلاص نشد
چه شورش است که در خاک آدمیزاد است؟ ۵
کسی ندیده ز خوبان وفا، مکش آزار
ببین چه قهقهه ای کبک را به فرهاد است ۶
به حسن بت چو برهمن تعجب من دید
به خنده گفت که این رتبه ای خداداد است ۷
به کوی او که رساند سلیم خاک مرا؟
اگر کسی زند آبی بر آتشم، باد است ۸
چراغ بزم سلیمان مصاحب باد است ۱
دماغ نکهت گل نیست ما خموشان را
به عندلیب بگویید این چه فریاد است ۲
کسی نمانده که گیرد خبر ز حال کسی
به باغ نوحه ی قمری ز فوت صیاد است ۳
به کار خویش همه محکم اند اهل جهان
برای مخزن خود غنچه قفل فولاد است ۴
غبار گشت و ز سرگشتگی خلاص نشد
چه شورش است که در خاک آدمیزاد است؟ ۵
کسی ندیده ز خوبان وفا، مکش آزار
ببین چه قهقهه ای کبک را به فرهاد است ۶
به حسن بت چو برهمن تعجب من دید
به خنده گفت که این رتبه ای خداداد است ۷
به کوی او که رساند سلیم خاک مرا؟
اگر کسی زند آبی بر آتشم، باد است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۵ - واقف کسی ز شیوه ی آن کج کلاه نیست
گوهر بعدی:شماره ۳۰۷ - شکوه ی احباب را نتوان به خود مشکل گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.