هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از تغییر و تحولات درونی سخن میگوید که عشق باعث شده غربت به وطن تبدیل شود و بیابان در چشم شاعر به چمن بدل گردد. شاعر از شمع میخواهد که در بزم معشوق سخن بگوید و اشاره میکند که تاج زرین برای شمع بیفایده است، زیرا پس از مرگش فانوسش کفن او میشود. همچنین، شاعر از بیخیالی نسبت به مرگ و از دست دادن فرصتها میگوید و در پایان اشاره میکند که سلیم از لذت غربت بیبهره است، مانند کسی که در یک جا وطن ساخته است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در شعر، نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد و برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
شماره ۴۲۵ - غریبی را به من عشقت وطن کرد
غریبی را به من عشقت وطن کرد
بیابان را به چشم من چمن کرد ۱
چرا ای شمع خاموشی به بزمش
زبانت هست، می باید سخن کرد ۲
چه حاصل شمع را از تاج زرین
که فانوسش پس از مردن کفن کرد ۳
کجا اندیشه ای از مرگ دارد
کفن را آنکه چون گل پیرهن کرد ۴
سلیم از ذوق غربت بی نصیب است
چو داغ آن کس که در یک جا وطن کرد ۵
بیابان را به چشم من چمن کرد ۱
چرا ای شمع خاموشی به بزمش
زبانت هست، می باید سخن کرد ۲
چه حاصل شمع را از تاج زرین
که فانوسش پس از مردن کفن کرد ۳
کجا اندیشه ای از مرگ دارد
کفن را آنکه چون گل پیرهن کرد ۴
سلیم از ذوق غربت بی نصیب است
چو داغ آن کس که در یک جا وطن کرد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۴ - اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند
گوهر بعدی:شماره ۴۲۶ - رسید آن مست و از گردن صراحی در بغل دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.