هوش مصنوعی:
این شعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از افسون چشم معشوق، حسرتهای بیپایان، و دردهای عشق سخن میگوید. او احساس میکرد که هیچکس درد او را درک نمیکند و عشق، مانند خاری در دلش فرو رفته است. همچنین، شاعر به افسانهی یوسف و زلیخا اشاره میکند تا قدرت افسونگر عشق را نشان دهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و حسرتهای عاطفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، برخی اشارات مانند یوسف و زلیخا ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۵۳۸ - بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد
بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد
جای ناخن، حلقه ی زنجیرم از پا می دمد ۱
هرکه را داغی به دل دیدم، ز حسرت سوختم
هوش از من می برد این گل ز هرجا می دمد ۲
هیچ کس از کار من در راه عشق آگاه نیست
گل اگر بر دست گیرم، خارم از پا می دمد ۳
بس که خار حسرتم بی روی او در دل شکست
همچو گلبن، جای مو، خارم ز اعضا می دمد ۴
جنس سودایی که ما داریم از معموره نیست
این گل خودروی از دامان صحرا می دمد ۵
عشق نگذارد که تأثیری شود ظاهر سلیم
این همه افسون که بر یوسف زلیخا می دمد ۶
جای ناخن، حلقه ی زنجیرم از پا می دمد ۱
هرکه را داغی به دل دیدم، ز حسرت سوختم
هوش از من می برد این گل ز هرجا می دمد ۲
هیچ کس از کار من در راه عشق آگاه نیست
گل اگر بر دست گیرم، خارم از پا می دمد ۳
بس که خار حسرتم بی روی او در دل شکست
همچو گلبن، جای مو، خارم ز اعضا می دمد ۴
جنس سودایی که ما داریم از معموره نیست
این گل خودروی از دامان صحرا می دمد ۵
عشق نگذارد که تأثیری شود ظاهر سلیم
این همه افسون که بر یوسف زلیخا می دمد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳۷ - بعد ازین از باغ در گلخن وطن خواهیم کرد
گوهر بعدی:شماره ۵۳۹ - گل از هوای تو در رنگ و بو نمی گنجد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.