هوش مصنوعی: شاعر در این متن به توصیف حالات عاشقانه و شوریدگی خود در بزم وصال معشوق می‌پردازد. او از بی‌قراری دل، رقص سر مانند سرو، و بی‌حرکتی پا سخن می‌گوید. همچنین از نسیم خفته و باد صبا که دعای او را به گلستان نمی‌برد، گلایه می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که سخن بگوید و او را تحسین کند، و تأکید می‌کند که در جهان هیچ کس جز او سر نمی‌جنباند. در پایان، او از شوق و اضطراب خود در آمدن معشوق سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ این متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۵۵۵ - به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد

به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
سرم چو سرو به رقص است و پا نمی جنبد ۱

دعای ما به گلستان که می برد امشب؟
نسیم خفته و باد صبا نمی جنبد ۲

سخن بیار و به تحسین ما معامله کن
سر کسی به جهان، غیر ما نمی جنبد! ۳

چنان به جلوه سبکرو فتاده، نام خدا!
سمند عمر، که بند قبا نمی جنبد ۴

سلیم ز آمدنش دل همین نه مضطرب است
ببین ز رعشه ی شوقم کجا نمی جنبد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۵۴ - به هر چمن که دلم با فغان درون آید
گوهر بعدی:شماره ۵۵۶ - من این دردی که دارم چاره اش آن سیمتن باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.