هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و اندوه شاعر در مورد از دست رفتن بهار، عشق و شادیهای گذشته سخن میگوید. شاعر از نبودن باده، گل و معشوق شکایت دارد و احساس تنهایی و ناامیدی میکند. همچنین، از دشواریهای زندگی و دوری از وطن نیز یاد میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و حسرتآمیز، همراه با استفاده از استعارههای پیچیده، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی برای درک کامل دارند.
شماره ۵۶۲ - نماند باده و آن تندخو نمی آید
نماند باده و آن تندخو نمی آید
بهار آمد و گل رفت و او نمی آید ۱
خمار همچو منی را شکستن آسان نیست
کجاست خم که ز دست سبو نمی آید ۲
چه سود جلوه ی خوبان، که از حجاب مرا
نظر بر آینه کردن ز رو نمی آید ۳
چو فاخته نکنم یاد ناله ای هرگز
که موج سرمه ز دل تا گلو نمی آید ۴
ز شوخ چشمی گل های این چمن، بلبل
ز بس که تر شده، پرواز ازو نمی آید ۵
سلیم مشکل اگر افتدم گذر به وطن
به سوی چشمه دگر آب جو نمی آید ۶
بهار آمد و گل رفت و او نمی آید ۱
خمار همچو منی را شکستن آسان نیست
کجاست خم که ز دست سبو نمی آید ۲
چه سود جلوه ی خوبان، که از حجاب مرا
نظر بر آینه کردن ز رو نمی آید ۳
چو فاخته نکنم یاد ناله ای هرگز
که موج سرمه ز دل تا گلو نمی آید ۴
ز شوخ چشمی گل های این چمن، بلبل
ز بس که تر شده، پرواز ازو نمی آید ۵
سلیم مشکل اگر افتدم گذر به وطن
به سوی چشمه دگر آب جو نمی آید ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶۱ - چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمی داند
گوهر بعدی:شماره ۵۶۳ - از خون خویش می به ایاغ تو می کنند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.