هوش مصنوعی:
این شعر از ناامیدی و رنجهای شاعر در زندگی سخن میگوید. او از بخت بد، تلاشهای بیثمر، دوری از معشوق، دردهای زندگی و ناملایمات روزگار شکایت دارد. با این حال، در پایان به عشق و تحمل رنجهای آن افتخار میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همچنین استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میکند. این محتوا برای کسانی مناسب است که با ادبیات کلاسیک فارسی آشنایی نسبی دارند.
شماره ۶۲۰ - از بس که مرا بخت زبون شور برآمد
از بس که مرا بخت زبون شور برآمد
گر دانه فشاندم به زمین، مور برآمد! ۱
خمیازه کشان رفت دل از بزم وصالش
شد مست به میخانه و مخمور برآمد ۲
چون دید گرانباری سامان تجلی
فریاد ز درد کمر از طور برآمد ۳
با خرمن ما هیچ مپرسید چها کرد
آن برق که از خوشه ی انگور برآمد ۴
هر خار درین باغ بود غنچه ی گل را
نیشی که ز دنباله ی زنبور برآمد ۵
شد صرف ره عشق، بنازم سر خود را
این نغمه سلیم از سر منصور برآمد ۶
گر دانه فشاندم به زمین، مور برآمد! ۱
خمیازه کشان رفت دل از بزم وصالش
شد مست به میخانه و مخمور برآمد ۲
چون دید گرانباری سامان تجلی
فریاد ز درد کمر از طور برآمد ۳
با خرمن ما هیچ مپرسید چها کرد
آن برق که از خوشه ی انگور برآمد ۴
هر خار درین باغ بود غنچه ی گل را
نیشی که ز دنباله ی زنبور برآمد ۵
شد صرف ره عشق، بنازم سر خود را
این نغمه سلیم از سر منصور برآمد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۱۹ - در عشق، دل چه ناله ی مستانه می کشد
گوهر بعدی:شماره ۶۲۱ - هر سنگ ریزه، طور تجلی نمی شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.