هوش مصنوعی: این شعر از سلیم، بیانگر احساسات عمیق حسرت، تنهایی و ناامیدی است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین مانند شمع خشکیده، برگ گل خشک شده و دست شانه خشک، احساسات خود را نسبت به دوری از معشوق و نبودن امید به وصال بیان می‌کند. همچنین، او از بی‌خبری دیگران از درد درونی خود و شرایط سخت زندگی شکایت دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاطفی عمیق و تصاویر شاعرانه‌ای است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده یا سنگین باشد. درک کامل این شعر نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد.

شماره ۷۴۴ - رفت آن شمع و ز حسرت شد لب پیمانه خشک

رفت آن شمع و ز حسرت شد لب پیمانه خشک
برگ گل شد در چمن همچون پر پروانه خشک ۱

از وصال او مرا آبی به روی کار بود
پنجه ام بی زلف او شد همچو دست شانه خشک ۲

صد شکایت در دل، اما لب ندارد زان خبر
در درون خانه سیل و آستان خانه خشک ۳

گریه از جوش و خروش آسیا آید مرا
حیرتی دارم که چون گردیده چشم دانه خشک ۴

از تغافل های ابر نوبهاری در چمن
غنچه شد همچون دماغ بلبل دیوانه خشک ۵

کی توانم برگرفتن یک قدم از جای خویش؟
چون خم می پای من گردیده در میخانه خشک ۶

یک دم از آوارگی ایام نگذارد سلیم
تا چو آیینه کنم آب و عرق در خانه خشک ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۷۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۴۳ - چند باشد ز گلشن افلاک
گوهر بعدی:شماره ۷۴۵ - لاله ام، در داغ دل بسیار دارم من شریک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.