هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از زندگی آواره و پر رنج خود میگوید که همیشه در سفر بوده و راهنمایی جز خضر نداشته است. او از ضعف و خستگی خود در راه میگوید و این که همیشه پریشان و غمگین است. غم زمانه را میخورد و احساس میکند که این خرابهها از پدرش به او رسیده است. او از ضعف و ناتوانی خود مینالد و یاد میراث و نوحههایش او را آزار میدهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و اشارات تاریخی و ادبی نیاز به دانش قبلی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۷۶۰ - منم که غیر سفر نیست پیشه ی دگرم
منم که غیر سفر نیست پیشه ی دگرم
همیشه خضر به آوارگی ست راهبرم ۱
ز مهد، نقل مکان کرده ام به خانه ی زین
زمانه کرده چو یوسف بزرگ در سفرم ۲
چو مور خسته ازان می کشم قدم در راه
که توشه ای بجز از ضعف نیست در کمرم ۳
چو گل همیشه پریشان بود مرا دستار
ز بس که بی رخ او می زند جنون به سرم ۴
غم زمانه خورم تا به چند، پنداری
که این خرابه به میراث مانده از پدرم ۵
سلیم هر نفس از ضعف بس که می میرم
ز یاد برده ی میراث خوار و نوحه گرم ۶
همیشه خضر به آوارگی ست راهبرم ۱
ز مهد، نقل مکان کرده ام به خانه ی زین
زمانه کرده چو یوسف بزرگ در سفرم ۲
چو مور خسته ازان می کشم قدم در راه
که توشه ای بجز از ضعف نیست در کمرم ۳
چو گل همیشه پریشان بود مرا دستار
ز بس که بی رخ او می زند جنون به سرم ۴
غم زمانه خورم تا به چند، پنداری
که این خرابه به میراث مانده از پدرم ۵
سلیم هر نفس از ضعف بس که می میرم
ز یاد برده ی میراث خوار و نوحه گرم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۵۹ - ز مستی بر دم تیغ شهادت هر زمان غلتم
گوهر بعدی:شماره ۷۶۱ - روم چو از سر کویش، نمی رود پایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.