هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و درد فراق میگوید. او از کمان و تیغ معشوق سخن میگوید که گویی در کشتن او کوتاهی کردهاند. معشوق به نماز میرود اما بوی شراب از دهانش میآید. بیماری چشم معشوق با تعویذ درمان میشود و زیباییاش ورق آهو را از پرده چشم میآورد. شاعر از فرسودگی پای خود در طلب معشوق میگوید و این که مانند آینهای زانو، تصویری از جهان نگرفته است. از نزدیکی به معشوق و شوقی که دارد سخن میگوید و این که مانند مو در پوست نمیگنجد. در پایان، از شبهای مینوشی و فیض ندادن ساغر در روز سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند شراب و مینوشی ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۸۸۴ - بسته کمر کینم، از قبضه کمان او
بسته کمر کینم، از قبضه کمان او
در کشتن من تیغش، افتاده به یک پهلو ۱
چون سرو سوی مسجد آمد به نماز، اما
می خورده و چون غنچه آید ز دهانش بو ۲
بیماری چشمش را تعویذ چو بنویسند
از پرده ی چشم آرند خوبان ورق آهو ۳
پایم ز طلب فرسود تا زانو و کار من
صورت ز جهان نگرفت چون آینه ی زانو ۴
نزدیک شده نسبت با آن کمرم از ضعف
در پوست نمی گنجم از شوق همین چون مو ۵
چون شام سلیم آید، ایام قدح نوشی ست
فیضی ندهد در روز، ساغر چو گل شب بو ۶
در کشتن من تیغش، افتاده به یک پهلو ۱
چون سرو سوی مسجد آمد به نماز، اما
می خورده و چون غنچه آید ز دهانش بو ۲
بیماری چشمش را تعویذ چو بنویسند
از پرده ی چشم آرند خوبان ورق آهو ۳
پایم ز طلب فرسود تا زانو و کار من
صورت ز جهان نگرفت چون آینه ی زانو ۴
نزدیک شده نسبت با آن کمرم از ضعف
در پوست نمی گنجم از شوق همین چون مو ۵
چون شام سلیم آید، ایام قدح نوشی ست
فیضی ندهد در روز، ساغر چو گل شب بو ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۸۳ - بس که چین دارد خم ابروی او
گوهر بعدی:شماره ۸۸۵ - نتوان یافت دلی خوش به جهان ای کاکو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.