هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به موضوعاتی مانند عشق، رنج، بقا و مرگ میپردازد. شاعر با استفاده از استعارهها و نمادهایی مانند خضر، عصا، اژدها و بحر عشق، مفاهیم عمیق روحانی و فلسفی را بیان میکند. در این شعر، تأکید بر این است که عشق و رهایی از تعلقات دنیوی میتواند انسان را به بقای حقیقی برساند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از استعارهها و نمادها نیاز به درک ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارند.
شماره ۹۱۴ - درین ره ای خضر از خار پا نمی میری
درین ره ای خضر از خار پا نمی میری
ترا گمان که ز آب بقا نمی میری ۱
زمانه راستی ام یاد داد و گفت چو خضر
به دست تا بودت این عصا نمی میری ۲
چو در محیط تعلق نمردی ای درویش
ز موج بی خطر بوریا نمی میری ۳
ز جام عشق اگر آب زندگی نوشی
چو شعله در دهن اژدها نمی میری ۴
چنین که زهر به کار تو استخوانم کرد
به حیرتم که چرا ای هما نمی میری ۵
به بحر عشق چه کار است ای نهنگ ترا
به مرگ خویش چو ماهی چرا نمی میری ۶
ستمکشان همه از جورت ای فلک مردند
تو از برای چه ای بی وفا نمی میری ۷
به درد عشق چو نبضم مسیح دید سلیم
به خنده گفت مرا مرحبا نمی میری ۸
ترا گمان که ز آب بقا نمی میری ۱
زمانه راستی ام یاد داد و گفت چو خضر
به دست تا بودت این عصا نمی میری ۲
چو در محیط تعلق نمردی ای درویش
ز موج بی خطر بوریا نمی میری ۳
ز جام عشق اگر آب زندگی نوشی
چو شعله در دهن اژدها نمی میری ۴
چنین که زهر به کار تو استخوانم کرد
به حیرتم که چرا ای هما نمی میری ۵
به بحر عشق چه کار است ای نهنگ ترا
به مرگ خویش چو ماهی چرا نمی میری ۶
ستمکشان همه از جورت ای فلک مردند
تو از برای چه ای بی وفا نمی میری ۷
به درد عشق چو نبضم مسیح دید سلیم
به خنده گفت مرا مرحبا نمی میری ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۱۳ - بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری
گوهر بعدی:شماره ۹۱۵ - مباد آن دم که از ما رنجه گردد آشنارویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.