هوش مصنوعی:
این شعر از نبود وفاداری و آشنا بودن در راه عشق شکایت میکند. شاعر از بیوفایی مردم و نرسیدن به آرزوها مینالد و به صبر و مدارا با روزگار توصیه میکند. همچنین، او از بیاهمیتی دیگران به بزرگی و شرافت انتقاد میکند و اشاره میکند که در خانه خدا نیز جز فقر و سادگی چیزی نیست. در نهایت، شاعر از رنجش خود از بیتوجهی دیگران سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، انتقادات و نگاه فلسفی شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۹۳۹ - در کوی عشق نیست ز اهل وفا کسی
در کوی عشق نیست ز اهل وفا کسی
هرگز نمی شود به کسی آشنا کسی ۱
دنبال آن که دست به وصلش نمی رسد
تا کی رود چو سایه ی مرغ هوا کسی ۲
ما را چه چاره غیر مدارا به روزگار
هرگز مباد کار، کسی را به ناکسی ۳
بر خاک، آبروی خود ای آسمان مریز
هرگز نکرده است بزرگی به ما کسی ۴
همت بود بساط بزرگی، ندیده است
در خانه ی خدا بجز از بوریا کسی ۵
رنجیده می روی ز سر کوی او سلیم
چون می شود نیاید اگر از قفا کسی؟ ۶
هرگز نمی شود به کسی آشنا کسی ۱
دنبال آن که دست به وصلش نمی رسد
تا کی رود چو سایه ی مرغ هوا کسی ۲
ما را چه چاره غیر مدارا به روزگار
هرگز مباد کار، کسی را به ناکسی ۳
بر خاک، آبروی خود ای آسمان مریز
هرگز نکرده است بزرگی به ما کسی ۴
همت بود بساط بزرگی، ندیده است
در خانه ی خدا بجز از بوریا کسی ۵
رنجیده می روی ز سر کوی او سلیم
چون می شود نیاید اگر از قفا کسی؟ ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳۸ - دلم چون لاله افروزد ز داغی
گوهر بعدی:شماره ۹۴۰ - آهم به درون دل ز تنگی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.