هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین، از عشق نافرجام و دلشکستگی سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، مانند یوسف در چاه افتاده و آتش بر جان صبحگاه، احساسات خود را بیان میکند. او از نگاههای پراضطراب، سایههای ابر بر لب یار، و داغهای روی ماه صورت سخن میگوید که همه نشاندهندهی رنج عشق است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگین است که درک آن به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۳۸ - دل که از بالای چشمت در گناه افتاده است
دل که از بالای چشمت در گناه افتاده است
یوسفی از پهلوی اخوان به چاه افتاده است ۱
بر فلک آهی که امشب برق جولان گشته بود
کز شفق آتش به جان صبحگاه افتاده است ۲
سایهٔ ابروست بر پشت لب میگون یار
یا غبار سرمه زان چشم سیاه افتاده است ۳
می توان دریافت داغ خواری روی طلب
زین کلف هایی که بر رخسار ماه افتاده است ۴
صدمهٔ بال و پرش تا پلک و مژگان مهر شد
بر رخت در اضطراب از بس نگاه افتاده است ۵
جلوهٔ رفتار او را تا تصور کرده ام
خون دل از دیده ام جویا به راه افتاده است ۶
یوسفی از پهلوی اخوان به چاه افتاده است ۱
بر فلک آهی که امشب برق جولان گشته بود
کز شفق آتش به جان صبحگاه افتاده است ۲
سایهٔ ابروست بر پشت لب میگون یار
یا غبار سرمه زان چشم سیاه افتاده است ۳
می توان دریافت داغ خواری روی طلب
زین کلف هایی که بر رخسار ماه افتاده است ۴
صدمهٔ بال و پرش تا پلک و مژگان مهر شد
بر رخت در اضطراب از بس نگاه افتاده است ۵
جلوهٔ رفتار او را تا تصور کرده ام
خون دل از دیده ام جویا به راه افتاده است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۷ - هیچ اثر از پختگی ها با زبان معلوم نیست
گوهر بعدی:شماره ۲۳۹ - تا سر ما کشتگان آن تندخو بر کف گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.