هوش مصنوعی:
این متن عرفانی و شاعرانه از نور و صبح به عنوان نمادهای امید، روشنایی، و وصال با معشوق الهی یاد میکند. شاعر از دل روشن، رهایی از هستی مادی، و نور درونی سخن میگوید و به امید روشنایی در شام تیرهبخت اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و انتزاعی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۹۷ - دل زند پهلو به نور وادی ایمن چو صبح
دل زند پهلو به نور وادی ایمن چو صبح
گر به استغنا فشاند بر جهان دامن چو صبح ۱
دولت وصل از گریبان تو سر بیرون کند
گر کنی پیراهن هستی قبا بر تن چو صبح ۲
داغ مادرزادش از خورشید نورانی تر است
هر کرا جزو بدن شد چاک پیراهن چو صبح ۳
گر صفابخشی دلت را صد چراغ آفتاب
می توانی کردن از باد نفس روشن چو صبح ۴
سینه را با پنجهٔ بی طاقتی درهم درد
کی نهان در پرده می ماند دل روشن چو صبح ۵
شام بخت تیره ام جویا شود روشن چو روز
مهر من خندد اگر یکدم به روی من چو صبح ۶
گر به استغنا فشاند بر جهان دامن چو صبح ۱
دولت وصل از گریبان تو سر بیرون کند
گر کنی پیراهن هستی قبا بر تن چو صبح ۲
داغ مادرزادش از خورشید نورانی تر است
هر کرا جزو بدن شد چاک پیراهن چو صبح ۳
گر صفابخشی دلت را صد چراغ آفتاب
می توانی کردن از باد نفس روشن چو صبح ۴
سینه را با پنجهٔ بی طاقتی درهم درد
کی نهان در پرده می ماند دل روشن چو صبح ۵
شام بخت تیره ام جویا شود روشن چو روز
مهر من خندد اگر یکدم به روی من چو صبح ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۶ - ریزد از هر حلقهٔ آن زلف عنبر بار کج
گوهر بعدی:شماره ۳۹۸ - با صفای سینه دایم توامانم همچو صبح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.