هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد و رنج عاطفی را بیان میکند. شاعر از زخمهای روحی خود میگوید و از این که کسی نمیتواند مرهمی بر دردهایش باشد، اظهار ناراحتی میکند. همچنین، اشارههایی به تنهایی، دوری از معشوق و رنجهای عاشقانه دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. همچنین، درک کامل آن نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی و ادبی دارد.
شماره ۴۴۴ - با زخم ما مباد کسی مرهمی کند
با زخم ما مباد کسی مرهمی کند
ما را اسیر ننگ غم بی غمی کند ۱
همسایه را ز پهلوی همسایه فیضهاست
خون جگر به زخم دلم مرهمی کند ۲
فانوس بزن تو بی تو ز بس گشته است
در بر چو چرخ پیرهن ماتمی کند ۳
از بهر خشک کردن دامان تر مرا
روز جزا صد آتش دوزخ کمی کند ۴
نزدیکی از مصاحبتت دورم افکند
محروم بزم وصل توام محرمی کند ۵
دلسوزی سرشک مرا بین که هر سحر
با کشت برق دیدهٔ من شبنمی کند ۶
ما را اسیر ننگ غم بی غمی کند ۱
همسایه را ز پهلوی همسایه فیضهاست
خون جگر به زخم دلم مرهمی کند ۲
فانوس بزن تو بی تو ز بس گشته است
در بر چو چرخ پیرهن ماتمی کند ۳
از بهر خشک کردن دامان تر مرا
روز جزا صد آتش دوزخ کمی کند ۴
نزدیکی از مصاحبتت دورم افکند
محروم بزم وصل توام محرمی کند ۵
دلسوزی سرشک مرا بین که هر سحر
با کشت برق دیدهٔ من شبنمی کند ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۳ - چه کارم بی گل روی تو گلزار جهان آید
گوهر بعدی:شماره ۴۴۵ - دل از بس سوی رخسار تو باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.