هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و آرزو میکند که هیچچیز به جز حضور و زیبایی معشوق در زندگیاش نباشد. او از درد عشق و رنجهای آن میگوید و تمنا میکند که هیچکس مانند او شرمندهی احسان نباشد. همچنین، شاعر از قدرت و تأثیر معشوق بر دلش سخن میگوید و آرزو میکند که هیچکس در چنگال عشق اسیر نشود.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از تصاویر شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۵۱۹ - بزم عیشم یک نفس بی جلوهٔ خوبان مباد
بزم عیشم یک نفس بی جلوهٔ خوبان مباد
باده و نقلم به غیر از آن لب و دندان مباد ۱
داغ خواری از کلف افتاده بر رخسار ماه
هیچ کس از چون خودی شرمندهٔ احسان مباد ۲
پنجهٔ شاهین بود مژگان چو برهم می زند
صعوهٔ دل صید چنگال سیه مستان مباد ۳
جز دلم را از گل داغ جگرسوز غمت
چاک پیراهن به رنگ لاله تا دامان مباد ۴
استخوان تن چو شیرم از بن هر مو چکید
کس گرفتار فشار پنجهٔ مژگان مباد ۵
باده و نقلم به غیر از آن لب و دندان مباد ۱
داغ خواری از کلف افتاده بر رخسار ماه
هیچ کس از چون خودی شرمندهٔ احسان مباد ۲
پنجهٔ شاهین بود مژگان چو برهم می زند
صعوهٔ دل صید چنگال سیه مستان مباد ۳
جز دلم را از گل داغ جگرسوز غمت
چاک پیراهن به رنگ لاله تا دامان مباد ۴
استخوان تن چو شیرم از بن هر مو چکید
کس گرفتار فشار پنجهٔ مژگان مباد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۸ - با شوخی چنان به کنارم نشسته ماند
گوهر بعدی:شماره ۵۲۰ - تا نفس باشد ستون خیمهٔ تن چون حباب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.