هوش مصنوعی: این متن عرفانی از مولانا بیان‌گر مفاهیمی مانند فنا در عشق، جدایی از خود و وصول به معشوق است. شاعر از نور معنا، خلوت‌نشینی، حیرت و فنا سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که تنها با رهایی از خود می‌توان به حقیقت رسید.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعاره‌های به‌کاررفته ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۵۵۱ - ز فیض نور معنی شام اهل دل سحر باشد

ز فیض نور معنی شام اهل دل سحر باشد
چراغ خلوتم از خویش روشن چون گهر باشد ۱

ز بس از خویشتن رفتند در بزم تو مشتاقان
تکلم بر لب حیرت نصیبات خبر باشد ۲

اگر داری عزای فوت وقت ای دل خوشا حالت
نپنداری که اینجا نخل ماتم بی ثمر باشد ۳

فنا شاه و گدا را همچو خم در یابد ای غافل
بلند و پست عالم رمزی از زیر و زبر باشد ۴

زمژگان دست خونریزی چو بر ترکش زند چشمت
دلی نبود که نگدازد سراپا گر جگر باشد ۵

نمی آید خبر از عالم رفتن ز خود جویا
خبر دارد ز عالم هر که از خود بیخبر باشد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۵۰ - سرو نازم چون بی گلگشت در رفتار شد
گوهر بعدی:شماره ۵۵۲ - چو بیداد محبت بیش شد حاجت روا گردد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.