هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و وحدت وجود سخن میگوید. او از چشمههای اشک و گوهرهای عشق میگوید و آرزوی روزی را دارد که در بزم یکرنگی، دل از خود بیخبر و از جانان باخبر شود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا، این متن را بیشتر مناسب گروه سنی جوانان و بزرگسالان میکند.
شماره ۶۸۹ - گر از بحرین چشمم ابر نیسان مایه ور می شد
گر از بحرین چشمم ابر نیسان مایه ور می شد
صدف تفسنده مجمر می شد و اخگر گهر می شد ۱
خوش آن روزی که از فیض می ام در بزم یکرنگی
دل از خود بی خبر یعنی ز جانان باخبر می شد ۲
همای عشق گشتی سایه افکن گر به بحر و کان
سراسر گوهر اشک و لعل خوناب جگر می شد ۳
صدف تفسنده مجمر می شد و اخگر گهر می شد ۱
خوش آن روزی که از فیض می ام در بزم یکرنگی
دل از خود بی خبر یعنی ز جانان باخبر می شد ۲
همای عشق گشتی سایه افکن گر به بحر و کان
سراسر گوهر اشک و لعل خوناب جگر می شد ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۸۸ - نیکی به خلق چرخ زبرجد نمی کند
گوهر بعدی:شماره ۶۹۰ - تا دلم هنگامهٔ مهر و وفا را گرم کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.