خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و نبود معشوق مینالد. او از اشکهای خونین، داغ دل، و بیکسانی خود سخن میگوید و بیان میکند که هیچکس به حال پریشانش ترحم نمیکند. تصاویری مانند دریاهای خون، کاروان اشک خونین، و گلهای شکفته از داغ، نشاندهندهی عمق غم و اندوه اوست.
این شعر حاوی مضامین عمیق عاطفی و تصاویر غمگینانه مانند 'دریاهای خون' و 'اشک خونین' است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل احساسات پیچیدهی شاعر نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۶۹۸ - کدامین شب به خواب آن روی خندانم نمی آید
کدامین شب به خواب آن روی خندانم نمی آید
که دریاهای خون از چشم گریانم نمی آید ۱
مگر زد برق آهم کاروان اشک خونین را
که عمری شد به طوف طرف دامانم نمی آید ۲
کمان ابرویی دیدم که مانند پر ناوک
ز حیرانی بهم صفهای مژگانم نمی آید ۳
شکفتم گل گل از داغ تنمایش و زین داغم
که او هرگز به گلگشت گلستانم نمی آید ۴
به پیش محرم و بیگانه غلتیدم به خون دل
کسی را رحم برحال پریشانم نمی آید ۵
دمی نبود که دل از رخنه های سینه از هجرت
به استقبال هر چاک گریبانم نمی آید ۶
ندیدم همچو ترک چشم او قبقاج اندازی
برون کس با بت برگشته مژگانم نمی آید ۷
کدامین صبحدم کاندر هوای غنچهٔ لعلش
چو گل چاک گریبان تا به دامانم نمی آید ۸
چرا جویا نغلتد بر دل اهل سخن نظمم
که بر لب غیر گوهرهای غلطانم نمی آید ۹
که دریاهای خون از چشم گریانم نمی آید ۱
مگر زد برق آهم کاروان اشک خونین را
که عمری شد به طوف طرف دامانم نمی آید ۲
کمان ابرویی دیدم که مانند پر ناوک
ز حیرانی بهم صفهای مژگانم نمی آید ۳
شکفتم گل گل از داغ تنمایش و زین داغم
که او هرگز به گلگشت گلستانم نمی آید ۴
به پیش محرم و بیگانه غلتیدم به خون دل
کسی را رحم برحال پریشانم نمی آید ۵
دمی نبود که دل از رخنه های سینه از هجرت
به استقبال هر چاک گریبانم نمی آید ۶
ندیدم همچو ترک چشم او قبقاج اندازی
برون کس با بت برگشته مژگانم نمی آید ۷
کدامین صبحدم کاندر هوای غنچهٔ لعلش
چو گل چاک گریبان تا به دامانم نمی آید ۸
چرا جویا نغلتد بر دل اهل سخن نظمم
که بر لب غیر گوهرهای غلطانم نمی آید ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۹۷ - با چمن دوش به شوخی چه اداها می کرد
گوهر بعدی:شماره ۶۹۹ - وای بر دیده اگر محو بدایع نشود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.