هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، درد و رنج عشق و جدایی را بیان میکند و از خشکشدن چشمههای زندگی و عشق در اثر ناملایمات و سختگیریهای دنیا سخن میگوید. شاعر از خشکشدن چشمههای عشق، خون در رگها و حتی لبهای زاهد به عنوان نمادهایی از نبودن عشق و زندگی واقعی یاد میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات انتقادی و تمثیلهای بهکار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.
شماره ۸۰۰ - از سوز دلم دیدهٔ مهجور شود خشک
از سوز دلم دیدهٔ مهجور شود خشک
هر قطرهٔ خون در تن رنجور شود خشک ۱
ای مغبچهٔ مگشا سر خم محتسب آمد
این چشمه مباد از نظر شور شود خشک ۲
هر سر که در او زمزمهٔ عشق نباشد
امید که چون کاسهٔ طنبور شود خشک ۳
هرگز نبرد نام می از مرده دلی ها
یارب لب زاهد چو لب گور شود خشک ۴
آن زخم که لب تشنهٔ آب دم تیغ است
مپسند که همچون لب مخمور شود خشک ۵
جویا ز تف آتش دل سیل سرشکم
چون آینه در دیدهٔ مهجور شود خشک ۶
هر قطرهٔ خون در تن رنجور شود خشک ۱
ای مغبچهٔ مگشا سر خم محتسب آمد
این چشمه مباد از نظر شور شود خشک ۲
هر سر که در او زمزمهٔ عشق نباشد
امید که چون کاسهٔ طنبور شود خشک ۳
هرگز نبرد نام می از مرده دلی ها
یارب لب زاهد چو لب گور شود خشک ۴
آن زخم که لب تشنهٔ آب دم تیغ است
مپسند که همچون لب مخمور شود خشک ۵
جویا ز تف آتش دل سیل سرشکم
چون آینه در دیدهٔ مهجور شود خشک ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۹۹ - در راه شوق جانان عزم سفر مبارک
گوهر بعدی:شماره ۸۰۱ - نه همین چون نی، گلو بی دور ساغر بود خشک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.