هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از خشکی و حیرت سخن میگوید. شاعر از خشکی گلو، خون، اشک و حتی نامهای که مینویسد، شکایت دارد و در عین حال، تحت تأثیر حیرت و شگفتی قرار گرفته است. تصاویر شعری مانند خشک بودن اشک، خون و نامه، نشاندهندهی عمق احساسات و تنش درونی شاعر است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و تصاویر شاعرانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد. درک کامل این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی بیشتری دارد.
شماره ۸۰۱ - نه همین چون نی، گلو بی دور ساغر بود خشک
نه همین چون نی، گلو بی دور ساغر بود خشک
موج خونم در سراپا همچو جوهر بود خشک ۱
گرچه سر تا پا تنم در بزم حیرت بود چشم
چشم چشمش چون زره از پای تا سر بود خشک ۲
گریه می کردم ولی از حیرت نظاره اش
اشک بر مژگان مرا چون آب خنجر بود خشک ۳
می نوشتم نامه و خون از بنانم می چکد
حیرتی دارم که چون بال کبوتر بود خشک ۴
دوش چون شد آتش رخسارش از می شعله ور
می چون آب آیینه ای جویا به ساغر بود خشک ۵
موج خونم در سراپا همچو جوهر بود خشک ۱
گرچه سر تا پا تنم در بزم حیرت بود چشم
چشم چشمش چون زره از پای تا سر بود خشک ۲
گریه می کردم ولی از حیرت نظاره اش
اشک بر مژگان مرا چون آب خنجر بود خشک ۳
می نوشتم نامه و خون از بنانم می چکد
حیرتی دارم که چون بال کبوتر بود خشک ۴
دوش چون شد آتش رخسارش از می شعله ور
می چون آب آیینه ای جویا به ساغر بود خشک ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۰۰ - از سوز دلم دیدهٔ مهجور شود خشک
گوهر بعدی:شماره ۸۰۲ - در تنم از خون نمی گذاشت فریاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.