هوش مصنوعی:
این شعر از عشق، رنجهای عاشقانه و امید به وصال سخن میگوید. شاعر از درد فراق و غمهایش مینالد، اما در پایان به امیدواری و رسیدن به معشوق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند رنج و غم نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی دارد.
شماره ۸۱۳ - می گشاید چشم بستن قفل درهای وصال
می گشاید چشم بستن قفل درهای وصال
پلک ها بر هم بود چسباندهٔ مشق خیال ۱
گرد کلفت بسکه بر رخسارم از جوش غم است
روی بر دیوار در آیینه ام دارد مثال ۲
صدمه های دل طپیدن سخت زور آورده است
بر فلک رفت استخوان پهلوی ما چون هلال ۳
شاهراه وصل جانان پیش پا افتاده است
پای مالیدن ستم باشد ستم، چشمی بمال! ۴
غم مخور جویا که زود از خاک برگیرد ترا
آنکه سازد پنجهٔ زربخش او گل را نهال ۵
پلک ها بر هم بود چسباندهٔ مشق خیال ۱
گرد کلفت بسکه بر رخسارم از جوش غم است
روی بر دیوار در آیینه ام دارد مثال ۲
صدمه های دل طپیدن سخت زور آورده است
بر فلک رفت استخوان پهلوی ما چون هلال ۳
شاهراه وصل جانان پیش پا افتاده است
پای مالیدن ستم باشد ستم، چشمی بمال! ۴
غم مخور جویا که زود از خاک برگیرد ترا
آنکه سازد پنجهٔ زربخش او گل را نهال ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۲ - یار می آید و به استقبال
گوهر بعدی:شماره ۸۱۴ - بیند چو خرامیدن رنگین ترا گل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.