هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و هجران معشوق خود میگوید و دردهای عاطفی و رنجهای ناشی از این عشق را بیان میکند. او از اشکهایش، اضطرابهای درونی و حیرت از رفتار معشوق سخن میگوید و احساس میکند که از دنیا و مردم زمانه رنجیده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنجش از دنیا و هجران نیاز به تجربه و بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۸۳۶ - تا بود سودای زلفش در سر شوریده ام
تا بود سودای زلفش در سر شوریده ام
دانهٔ زنجیر می ریزد سرشک از دیده ام ۱
از تنم پیکان او زنجیر می آید برون
در شب هجران او از بس به خود پیچیده ام ۲
چشم بینایی است هر داغی دل آشفته را
بسکه از جوش حیا زان رو نگه دزدیده ام ۳
نیست جز یخ بلمز از حیرت حدیثی بر لبم
تا زبان ترک چشم یار را فهمیده ام ۴
خاک من جویا پس از مردن غبار خاطر است
بسکه از اوضاع ابنای زمان رنجیده ام ۵
دانهٔ زنجیر می ریزد سرشک از دیده ام ۱
از تنم پیکان او زنجیر می آید برون
در شب هجران او از بس به خود پیچیده ام ۲
چشم بینایی است هر داغی دل آشفته را
بسکه از جوش حیا زان رو نگه دزدیده ام ۳
نیست جز یخ بلمز از حیرت حدیثی بر لبم
تا زبان ترک چشم یار را فهمیده ام ۴
خاک من جویا پس از مردن غبار خاطر است
بسکه از اوضاع ابنای زمان رنجیده ام ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۵ - از غار راه ریزد عشق رنگ خانه ام
گوهر بعدی:شماره ۸۳۷ - نه از بیگانه چشم مردمی نه زآشنا دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.