خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن بیان می‌کند که به دنیا و اهل آن تعلق خاطری ندارد و از مصاحبت با مردم و دیدن بیگانگان بیزار است. او خود را از خوب و بد زمانه جدا می‌داند و تنها به عشق و قناعت روی آورده است. شاعر از نداشتن چشم‌داشت لطف از دیگران سخن می‌گوید و رضایت خود را از زندگی در کنج قناعت ابراز می‌دارد.

متن دارای مفاهیم عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایین ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و اشارات عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.

مشاهده کامل

شماره ۸۵۹ - به شهربند تعلق دمی قرار ندارم

به شهربند تعلق دمی قرار ندارم
سر مصاحبت اهل این دیار ندارم ۱

دماغ دیدن اغیار و جور یار ندارم
منم که با بد و نیک زمانه کار ندارم ۲

مربی ام بود آب و هوای مملکت عشق
چو نخل عشق بجز شعله برگ و بار ندارم ۳

زنی گرم سرپایی به دامن تو زنم دست
اگرچه خاک رهم، طبع برد بار ندارم ۴

مراست کنج قناعت هزار شکر خدا را
که چشم لطفی از ابنای روزگار ندارم ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۵۸ - صد شکر کز غم چو تویی زار و خسته ام
گوهر بعدی:شماره ۸۶۰ - بشکفت، شد نشانهٔ آن تیر اگر دلم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.