هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد هجران و فراق معشوق مینالد و اشکهایش را به سیل و طوفان تشبیه میکند. او از دوری از معشوق گلایه دارد و نگران است که مبادا جسم نازک معشوق از سنگینی غم او آسیب ببیند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۸۹ - زحال من چسان آگاه گردد شوخ خودکامم
زحال من چسان آگاه گردد شوخ خودکامم
که قاصد را بلب ماند نی شد ناله پیغامم ۱
چنان سیل سرشکم کرده طوفان در شب هجران
که موج اشک شد انگشت حیرت بر لب بامم ۲
بحسرت بگذرانم بسکه دور از شکرین لعلی
نگین دان چشم پرخونی شود از پهلوی نامم ۳
بجسم نازکش ترسم که سنگینی کند جویا
قبا از نکهت گل گر کند در بر گل اندامم ۴
که قاصد را بلب ماند نی شد ناله پیغامم ۱
چنان سیل سرشکم کرده طوفان در شب هجران
که موج اشک شد انگشت حیرت بر لب بامم ۲
بحسرت بگذرانم بسکه دور از شکرین لعلی
نگین دان چشم پرخونی شود از پهلوی نامم ۳
بجسم نازکش ترسم که سنگینی کند جویا
قبا از نکهت گل گر کند در بر گل اندامم ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۲۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۸۸ - بی تو از بس گرد غم بر چهرهٔ دل داشتیم
گوهر بعدی:شماره ۸۹۰ - ای من خراب طورک رندانه تان شوم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.