هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از سوختن و فنا شدن در عشق سخن میگوید. او از آتش عشق و تأثیر آن بر وجود خود میگوید و چگونه این عشق او را به خاکستر تبدیل کرده است. همچنین، شاعر از خیالهای شبانه و رنگارنگ عشق و جدایی از معشوق سخن میگوید و اشکهایش را به آهوی رمیده تشبیه میکند. در نهایت، او از حیرت و نقاب جوهر خود میگوید که مانع از دیدار با معشوق شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۸۹۱ - سوخت تا از پرتو آن آتشین خو پیکرم
سوخت تا از پرتو آن آتشین خو پیکرم
صیقل آیینهٔ خورشید شد خاکسترم ۱
در خیالم بسکه شب هر دم به رنگی آمدی
می توان صد رنگ گل رفتن ز روی بسترم ۲
از پی هم می رود دور از وصال او سرشک
همچو فوج آهوی رم کرده از چشم ترم ۳
چون شوم محوت نیاید از من، می شود
پردهٔ حیرت چو آیینه نقاب جوهرم ۴
صیقل آیینهٔ خورشید شد خاکسترم ۱
در خیالم بسکه شب هر دم به رنگی آمدی
می توان صد رنگ گل رفتن ز روی بسترم ۲
از پی هم می رود دور از وصال او سرشک
همچو فوج آهوی رم کرده از چشم ترم ۳
چون شوم محوت نیاید از من، می شود
پردهٔ حیرت چو آیینه نقاب جوهرم ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۲۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۹۰ - ای من خراب طورک رندانه تان شوم
گوهر بعدی:شماره ۸۹۲ - یکرنگ بیخودی شده از خود بریده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.