هوش مصنوعی:
پسری از راحله گم میشود و در تاریکی شب به جستجوی او میپردازند. در این جستجو، او به هر خیمهای سر میزند و از هر کسی میپرسد. سرانجام، او در تاریکی روشنایی مییابد و به کاروان میرسد. در آنجا، او داستان خود را برای ساروان تعریف میکند و بیان میکند که چگونه در راه دوست، هر کسی را که میدید، به عنوان دوست خود میپنداشت. این متن بیانگر عشق و جستجوی معنوی است که در آن افراد برای رسیدن به حقیقت، سختیها را تحمل میکنند.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر چالشبرانگیز باشد. بنابراین، این متن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است که توانایی درک مفاهیم پیچیده و ادبیات غنی را دارند.
حکایت - یکی را پسر گم شد از راحله
یکی را پسر گم شد از راحله
شبانگه بگردید در قافله ۱
ز هر خیمه پرسید وهر سو شتافت
به تاریکی آن روشنایی بیافت ۲
چو آمد بر مردم کاروان
شنیدم که میگفت با ساروان ۳
ندانی که چون راه بردم به دوست!
هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست ۴
از آن اهل دل در پی هرکسند
که باشد که روزی به مردی رسند ۵
برند از برای دلی بارها
کشند از برای گلی خارها ۶
شبانگه بگردید در قافله ۱
ز هر خیمه پرسید وهر سو شتافت
به تاریکی آن روشنایی بیافت ۲
چو آمد بر مردم کاروان
شنیدم که میگفت با ساروان ۳
ندانی که چون راه بردم به دوست!
هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست ۴
از آن اهل دل در پی هرکسند
که باشد که روزی به مردی رسند ۵
برند از برای دلی بارها
کشند از برای گلی خارها ۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۶
۶۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت - شنیدم که مغروری از کبر مست
گوهر بعدی:حکایت - ز تاج ملک زادهای در ملاخ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.