هوش مصنوعی:
شاعر از ساقی میخواهد که به حالش رحم کند و با ریختن شراب در جامش، درد دلش را تسکین دهد. او از نابرابریهای زندگی مینالد و توصیه میکند که مانند گل، با وجود پایبندیها، آزاده باشد. شاعر همچنین بر اهمیت دستگیری از دیگران و پرهیز از آرزوهای بیهوده تأکید میکند و از مخاطب میخواهد که دل را از تمنّاها پاک کند و به جای تعلّقات دنیوی، به باده پناه ببرد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عرفانی و پیچیدهای است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی نیاز دارد. همچنین، اشاره به مصرف شراب ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامناسب باشد.
شماره ۹۹۱ - ساقیا رحمی بر احوال من افتاده کن
ساقیا رحمی بر احوال من افتاده کن
اینکه خونم می کنی در دل به جامم باده کن ۱
جز زمین را بهره ای نبود ز ابر نوبهار
خاک ره شو خویش را پیوسته فیض آماده کن ۲
همچو بوی گل که دارد در حریم گل وطن
با وجود پایبندی خویش را آزاده کن ۳
دستگیری پیشهٔ خود کن نیفتی تا ز پا
هر کرابینی به خاک افتاده است استاده کن ۴
آرزوها را مده ره در حریم خاطرات
یعنی از نقش تمنا لوح دل را ساده کن ۵
تا دگر بیرونت از میخانه نتوانند کرد
خویش را جویا به جای خرقه رهن باده کن ۶
اینکه خونم می کنی در دل به جامم باده کن ۱
جز زمین را بهره ای نبود ز ابر نوبهار
خاک ره شو خویش را پیوسته فیض آماده کن ۲
همچو بوی گل که دارد در حریم گل وطن
با وجود پایبندی خویش را آزاده کن ۳
دستگیری پیشهٔ خود کن نیفتی تا ز پا
هر کرابینی به خاک افتاده است استاده کن ۴
آرزوها را مده ره در حریم خاطرات
یعنی از نقش تمنا لوح دل را ساده کن ۵
تا دگر بیرونت از میخانه نتوانند کرد
خویش را جویا به جای خرقه رهن باده کن ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹۰ - شمعی که مرا روشنی جان تن است آن
گوهر بعدی:شماره ۹۹۲ - حیف باشد واله دنیای دون پرور شدن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.