هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و محبت سخن میگوید و از دردها و رنجهای ناشی از آن. شاعر از دلهایی میگوید که در راه عشق به آشفتگی و بیقراری دچار شدهاند و از آرامش محروم ماندهاند. همچنین، اشارهای به رنجهای جسمانی و روحی دارد که گاهی عشق به همراه میآورد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند رنج و محرومیت نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارند.
شماره ۱۰۴۱ - ای دل از فیض محبت چه بسامان شده ای
ای دل از فیض محبت چه بسامان شده ای
عشقت آن مایه نیفشرد که عمان شده ای ۱
خواب آسایشی از خویش دگر چشم مدار
کز خیال لبش ای دیده نمکدان شده ای ۲
نگذری تا ز رعونت نچشی لذت درد
همچو گل گر همه تن چاک گریبان شده ای ۳
جان ز نزدیکی ات ای جسم به تنگ آمده است
یوسفی را ز چه رو بیهده زندان شده ای؟ ۴
عشقت آن مایه نیفشرد که عمان شده ای ۱
خواب آسایشی از خویش دگر چشم مدار
کز خیال لبش ای دیده نمکدان شده ای ۲
نگذری تا ز رعونت نچشی لذت درد
همچو گل گر همه تن چاک گریبان شده ای ۳
جان ز نزدیکی ات ای جسم به تنگ آمده است
یوسفی را ز چه رو بیهده زندان شده ای؟ ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۲۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۴۰ - آه که امشب چها با دل ما کرده ای
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴۲ - عید من باشد گرفتاری به یار تازه ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.