هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رنجها و ناکامیهای خود میگوید و از بیپناهی و نداری شکایت دارد. او از دیگران میخواهد که اگر راه حلی ندارند، حداقل به حرفهایش گوش دهند. همچنین، او از بیعدالتی و سختگیریهای روزگار گلایه میکند و احساس میکند که در این جهان هیچ چیز به اندازهی رنجهایش ارزش ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و اجتماعی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۸۳ - حال درویش خسته باز مپرس
حال درویش خسته باز مپرس
غم دیرینه بازگو چکنم
بسخن گر شوی صلاح اندیش
چون نباشی سخن شنو چکنم
چون فلک آتشم بخرمن زد
فکر کشت و غم درو چکنم
نیست در دست من چو سیم و زری
دل بکار جهان گرو چکنم
من که در عالمم جوی نبود
همه عالم به نیم جو چکنم
غم دیرینه بازگو چکنم
بسخن گر شوی صلاح اندیش
چون نباشی سخن شنو چکنم
چون فلک آتشم بخرمن زد
فکر کشت و غم درو چکنم
نیست در دست من چو سیم و زری
دل بکار جهان گرو چکنم
من که در عالمم جوی نبود
همه عالم به نیم جو چکنم
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۲ - یک نشانده اند مردم از آن دل کشد بدل
گوهر بعدی:شماره ۸۴ - خودستایی عیب درویشان بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.