هوش مصنوعی:
متن روایتگر غم و اندوه زال ستمدیده پس از مرگ فرامرز است. او از روزگار بیوفا شکایت میکند و خواهرانش نیز با شنیدن خبر، به عزاداری میپردازند. آنها با گریه و زاری، موهای خود را میبرند و خاک بر سر میریزند. هر کس که این داستان را میشنود، دلش از درد و کین پر میشود. در پایان، گوینده از فرامرز یاد میکند و بیان میکند که جهان به کسی وفا نمیکند و تنها باید دل به جهانآفرین بست.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی مانند غم، اندوه و مرگ است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال سنگین باشد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای ادبی ممکن است برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری داشته باشد.
بخش ۱۸۹ - خبر یافتن زال از کشته شدن فرامرز
به زال ستمدیده رفت آگهی
که گشت از فرامرز،گیتی تهی ۱
بزد آه و بگسست از لب،نفس
همی زد سر خویش را بر قفس ۲
همی گفت کای بیوفا روزگار
برآوردی از ما به یک ره دمار ۳
همان خواهرانش خبر یافتند
زگیتی همه روی برتافتند ۴
به خنجر بریدند عنبر کمند
به فندق شخودند بادام وقند ۵
ز نرگس،شب وروز در ریختند
به مشک سیه خاک بربیختند ۶
شب وروز،گریه شد کارشان
زدن دست بر سینه،کردارشان ۷
هرآن کس کزین داستان یاد کرد
دلش گشت از کین بهمن به درد ۸
زکار فرامرز پرداختیم
جهان ار ازین سوز بگداختیم ۹
جهان ای برادر نماند به کس
دل اندر جهان آفرین بند وبس ۱۰
که گشت از فرامرز،گیتی تهی ۱
بزد آه و بگسست از لب،نفس
همی زد سر خویش را بر قفس ۲
همی گفت کای بیوفا روزگار
برآوردی از ما به یک ره دمار ۳
همان خواهرانش خبر یافتند
زگیتی همه روی برتافتند ۴
به خنجر بریدند عنبر کمند
به فندق شخودند بادام وقند ۵
ز نرگس،شب وروز در ریختند
به مشک سیه خاک بربیختند ۶
شب وروز،گریه شد کارشان
زدن دست بر سینه،کردارشان ۷
هرآن کس کزین داستان یاد کرد
دلش گشت از کین بهمن به درد ۸
زکار فرامرز پرداختیم
جهان ار ازین سوز بگداختیم ۹
جهان ای برادر نماند به کس
دل اندر جهان آفرین بند وبس ۱۰
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۰
۳۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۸۸ - گرفتار شدن فرامرز به دست غلامان بهمن
گوهر بعدی:بخش ۱۹۰ - سخن در بی وفایی روزگار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.